امشب آخرين شب سال 85 است سالي كه براي من پراز ماجراهاي تلخ و شيرين روزگار بود نميدانم چرا اصلاً از اين سال خوشم نيامد شايد به خاطر كم كاريها و تنبليهاي خودم بود و بحرانهايي كه هر از چند گاهي سراغم ميآمد٬غفلتهايي كه باعث دوري از خدا ميشد و آن موقع با دوري از خدا احساس تنهايي و پوچي و تنبلي بهم دست ميداد. از نظر درسي هم خيلي سال بدي بود براي من و اينكه نتوانستم از موقعيتهايي كه براي فراگيري فعاليت تخصصي رشته خودم بدست آمد استفاده كنم .
نميدانم چرا همش دارم احساس ميكنم كه سال جديد براي من خيلي روشن و خوب خواهد بود يك جوري دارم احساس ميكنم كه مشكلاتم دارن ديگه حل ميشن . با خودم عهد بستم كه در اين سال جديد عوض بشم و به هدفهاي نرسيده خود برسم اميدوارم كه خوداي بزرگ به من كمك كنه و من رو تنها رها نكنه و هميشه مواظب باشم تا خطاهام رو بهم نشون بده تا راه صحيح رو انتخاب بكنم .

